خرید بک لینک
شنبه آخرین شب از تیرماه ۱۴۰۲، منتظر می مونم تا راس ساعت دوازده که یک مرداده، پیشاپیش تولدت رو تبریک بگم...یه مطلبی خوندم که اشکم در اومد داشتم فکر میکردم همه اون سالهایی که من گریه میکردم،،، ذوق و شوق و امیدم و... همش با اون گریه ها تو من کمرنگ شد و با هر بار گریه کردن و غصه خوردن تموم شد.... و نتیجه ش شد این حال داغون که هرازگاهی این داغون بودنه به واسطه یچیزی بهم یادآوری میشه...چقدر ماه مرداد رو دوست داشتم:) اینکه یادم می افته برا یه ماه اونقدر ذوق داشتم برام عجیبه و در عین حال دردناک...ساده ترین و کوچیکترین چیزایی که مربوط به تو میشد برای من ذوق بود... ولی الان یادآوریش برام شده بغض.جز خدا هیشکی حالمو ندید...

برچسب: نویسنده: پویان حسینی‌پور تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1402 ساعت: 13:53

صفحه بندی